مسیر آببر - قلعه رودخان   

متن زیر توصیفی است از دید کوته بین اینجانب و به هیچ وجه تصویرگر زیبایی واقعی مناظر آفریننده این نعمات ارزنده نیست

میدان باکلور حد فاصل کورد داغی و وجرگه

 

گله گوسفندان در میدان باکلور


در تاریخ ۴/۵/۱۳۸۶ گروه کوهنوردی ۷نفری ما سفر خود را راس ساعت ۱۳.۰۰ آغاز کرد.تابستان است و هوا بسیار گرم و غیر قابل تحمل(این را به خاطر بسپارید). توسط یک دستگاه اتومبیل نیسان با مبلغ ۲۵۰۰۰تومان سفر را از آببر به قصد روستای متروک باکلور آغاز نمودیم. لازم به ذکر است داشتن کوله پشتی و لوازم و خوراکی الزامی است. مسیر خاکی و خطرناک است اما با مهارت راننده مناسب عبور از آن ممکن و پرهیجان است. تاروستای باکلور حدودا یک ساعت زمان لازم بود. روستای باکلور روستایی بسیار کوچک اما در موقعیتی بی نظیر می باشد. محل آن در عمق دره ای زیبا و در مسیر رودخانه چینی لر میباشد. این روستا که در اثر زلزله خالی از سکنه شده دقیقا در محل تلاقی دو رودخانه قرار دارد که حاصل تلاقی این دو رودخانه رودخانه چینی لر می شود. این دو رودخانه عبارتند از رودخانه هازار و رودخانه کوثر که هر دو مسیری شمالی-جنوبی دارند و از چشمه های مشرف بر البرز سرچشمه می گیرند. حدفاصل هازار و کوثر کوه و جنگل دارسر می باشد. ارتفاع تقریبی این روستا ۱۲۰۰متر می باشد. هرچند این روستا در اثر زلزله ویران شده و اهالی آن به شهر آببر و شهرهای دیگر کوچ کرده اند اما هنوز هم باغ های آن نگهداری می شوند و تابستان عده ای از اهالی سابق برای رسیدگی به باغها و البته زنبورداری که شغل اصلی آنها است به روستا می آیند. به هرحال ما وارد روستا شدیم و در ادامه باید مسیر رودخانه کوثر را طی می کردیم. این مسیر خطرناکتر از قبل بودکه برای رسیدن به آن باید ماشین را از رودخانه عبور میدادیم . با تلاش بچه ها این کار انجام شد. و درنتیجه این کار حدودا ۳ ساعت در وقت و مسیر صرفه جویی شد. مسیر بعد از رودخانه بسیار خطرناک است در بعضی قسمتها ریزش کوه و بارندگی جاده را تخریب کرده و کوچکترین اشتباه سقوط مرگبار به عمق دره را در پی دارد. اما سرانجام مسیر جاده تمام میشود و از این به بعد باید پیاده طی شود. برای رسیدن به سرچشمه کوثر باید مسیر رودخانه دنبال شود که مسیری سخت اما بسیار زیبا می باشد. دو طرف رودخانه را جنگل درختان آردیژ فرا گرفته. اما فرق آن با دره های مجاور شیب زیاد صخره ای آن است. این صخره های صعب العبور و دنج محل استتار و زندگی آهو و بز کوهی است که خود را از دست انسانها و همچنین حیوانات درنده چون پلنگ و خرس حفظ می کنند. یکی از زیبایی های این رودخانه در جایی است که بناگاه آن رودخانه پرآب درمیان سنگها خشک می شود و ادامه مسیر در بستر سنگلاخ و خشک این رودخانه طی میشود. بعد از حدود یک ساعت پیاده روی در این بستر خشک ناگهان منظره زیبایی پیش روی شما ظاهر میشود که علت خشکی رودخانه را نیز در بردارد. دریاچه ای شگفت انگیز که در میان شیب دره اطراف خود آرمیده. این دریاچه مانند دریاچه های چینی لر در اثر زلزله بوجود آمده. اما ارتفاع بالای آن و دور بودن آن از دسترس عموم آن را کاملا بکر و بی نظیر نموده است. درواقع ادامه رودخانه از پایین تا دریاچه از زیر زمین می باشد. حال باید از کنار دریاچه عبور کنیم منظره زیبای آن تحت الشعاع مسیر پرخطر عبور قرار میگیرد. مسیری شامل صخره و جنگل آردیژ و شیب زیاد است و تصور کنید این شیب مستقیما منتهی به دریاچه ای است که عمق آن نامعلوم است. حال اگر در اثر یک اشتباه یکی از کوهنوردان همراه با کوله پشتی سقوط کند کار بسیار مشکل میشود. با هیجان و لذت این مسیر تقریبا کمتر از یک کیلومتر را پشت سرگذاشتیم و به ورودی دریاچه رسیدیم. بعد از کمی استراحت دوباره در کنار رودخانه پرآب مسیر را ادامه می دهیم. رفته رفته ارتفاع بیشتر میشود و به غروب نزدیکتر میشویم. سرانجام به سرچشمه کوثر میرسیم در حالی که ساعت حدودا ۲۰.۰۰ است. گویی در کنار کوثر بهشت هستیم. شیبی خاکی که پوشش گیاهی آن را فرا گرفته و از جای جای آن آبی زلال و گوارا می جوشد. البته یک انشعاب از رودخانه همچنان مستقل از چشمه به سمت مراتع صعود میکند که در مسیر ما نیست و از آن جدا میشویم. اما شب را مجبور میشویم در کنار چشمه سپری کنیم. برخلاف هوای گرم تابستانی اینجا خنک و مطبوع است بوی درختان آردیژ انسان را مدهوش میکند و چون مسکنی قوی مشکلات روزمره را به فراموشی می سپارد. ارتفاع تقریبی کوثر ۱۶۰۰متر. آتشی روشن می کنیم و در سکوت مهتابی شب به انتظار فردا می مانیم. برای خواب از کیسه خواب استفاده میکنیم. صبح قبل از طلوع خورشید برمیخیزیم و از چشمه وضو گرفته و نماز میخانیم در درون آن سجاده بهشتی که خود آیاتی است مبین. بعد از خوردن صبحانه و آمادگی سفر را بلافاصله شروع میکنیم(ساعت۶.۳۰). اینبار شیب دیگر صخره ای نیست اما مسیر از رودخانه و چشمه جدا میشود با اینحال همه جا سبز است و با افزایش ارتفاع سبزتر میشود. مقصد بعدی ما ییلاق وجرگه است که دقیقا در مرتع قرار دارد. با افزایش ارتفاع از پوشش جنگل کاسته میشود و در عوض پوشش گیاهی زمین عوض می گردد و تازه تر میشود. کم کم میدان دیدمان وسیع تر میشود پس از طی ۳ساعت مسیر کاملا سربالایی و دیدن اولین گله های گوسفند به مرتع میرسیم تقریبا تمام ییلاقهای اطراف را میتوان دید. از آسمان کوه و کردداغی در غرب تا خرمن اسر و تولاهی واره در غرب و البته از دور رشته کوه های زنجان نیز خودنمایی میکنند که فاصله ای به اندازه سرزمین طارم تا اینجا دارند. آری وارد وجرگه میشویم(ساعت ۹) و اکنون در بلندترین جای ییلاق هستیم. وجرگه میدانی است مسطح در ارتفاعی بالای ۲۲۰۰متر که بعنوان ییلاق گله داران سنتی آببر استفاده میشود. در این ارتفاع دیگر اثری از جنگل و درخت نیست و فقط چمن می روید که حتی در قله های اطراف همین چمن نیز نمیتواند بروید. علت کاملا واضح است سرمای شدید زمستان. حتی تابستان های این ییلاقها نیز آرامش ندارند و گاه گداری دست خوش تغییرات سریع هوا می شوند و مه و بارندگی گله داران را مجبور به فرار موقت به ارتفاعات پایین تر میکند. تقریبا از آغاز پاییز تا اواسط بهار پوشیده از برف است. نکته جالب توجه وجرگه این است که با وجود اینکه دیگر کوه و زمینی بالاتر از آن نیست اما همه جای آن را چشمه های سرد فرا گرفته. به طوری که از منبع جوشش این چشمه ها شگفت زده میشوی. آبی که از شدت سردی بیش از چندثانیه نمی توان آن را لمس کرد. در وجرگه هر گله دار کلبه ای سنگی برای خود ساخته که برای خواب و زندگی جای بسیار محقری است اما در آن شرایط هوایی بسیار مناسب است. این کلبه ها را گاجه می گویند. اطراف گاجه ها را بوته های گزنه و خشخاش احاطه کرده اند. گاهی بادی سرد و نافذ می وزد و انگار نه انگار که مرداد ماه است. مهمان نوازی و محبت گله داران نیز جای تعریف و تمجید دارد. بعد از استراحت و صرف ناهار باید مسیر را به سوی شمال ادامه دهیم. اما اینبار در طبیعتی متفاوت. یعنی با عبور از گردنه وجرگه دیگر وارد ظلع شمالی البرز و استان گیلان میشویم. منظره ای کاملا رویایی مسیری سراشیبی را میبینید که ادامه آن به دریایی از چمنزار منتهی میشود و بعد از آن پرتگاهها و سپس جنگلهای انبوه و سرسبز گیلان. به این منظره دسته های شناور مه و ابر را نیز اضافه کنید که مانند گشتی های نگهبان در میان دره ها و جنگلها در حال عبور و مرورند. از وجرگه می توان چندین مسیر متفاوت را دنبال کرد. در غرب به سمت پایین به کوثر میرسید . به سمت غرب همراستا با مرتع به کردداغی(ییلاق دیگرآب بر) و یا تکاب(ییلاق گشت رودخان) میرسید. از سمت جنوب و سراشیبی به خرمن اسر و روستای ده بهار می رسید. به سمت شرق و همراستا با مرتع به ییلاق تولاهی واره و سپس روستای توریستی امامزاده ابراهیم در عمق جنگلهای شفت میرسید. و به سمت شمال و سرازیری به چمنزار دایلسر میرسید. ما طبق برنامه قبلی به سمت شمال و سرازیری حرکت را ادامه دادیم یعنی به سمت دایلسر بعد از این تمام چشمه ها به سمت گیلان میریزند و چه چشمه هایی! در میان هر دره چشمه ای جاریست که در میان چمنزارهای یکپارچه و فشرده راه باز میکنند و پیش میروند. در دور دست و نزدیگ گله های گوسفند مشغول چرایند. بعد از اینکه سراشیبی طی شد دیگر فقط چمنزار است و چمنزار! گاه گاهی چند راس اسب آزاد دیده می شوند که صاحبانشان آنها را برای چرا رها کرده اند. گویی اینجا امنیت کامل حکمفرماست. بعد از دو سه ساعت به دایلسر میرسیم. اینجا محلی کاملا مسطح و چمنزار است که اطراف آن را گاجه های طالشی به صورت پراکنده فراگرفته. همچنین یک گاجه مربوط می شود به قهوه خانه ای سنتی معروف به قهوه خانه ابراهیم(صاحب آن). تصمیم میگیریم شب را آنجا بمانیم. شب میاید و با زوزه سگها و صدای گوسفندان و البته گاه گاهی شیهه اسبها گوش ها را نوازش میدهد. بعد از شام داخل کیسه خواب شده و میخوابیم اما انگار امشب متفاوت از شب قبل است. هوا سردتر شده بطوری که کیسه ها نیز پاسخگو نیستند. صبح زود با شیهه اسبها از خواب برمیخیزیم هوا کمی مه آلود است و گویی بارانی کوتاه در راه است. همینطور هم میشود و بناچار به قهوه خانه پناهنده می شویم. پس از گرم شدن در کنار اجاق ابراهیم و صبحانه دوباره باید عازم شویم. از اینجا دو مسیر وجود دارد. یکی به سمت روستای خرمکش و دیگری به سمت قلعه رودخان. مسیر قلعه رودخان را درپیش میگیریم از میان چمنها و گله های گوسفند و اسبها عبور میکنیم در حالی که اطراف را می نگریم و جنگلهایی که در نواحی پایینتر خفته اند و گاجه ها و کلبه های گله داران طالشی که از دور دیده می شوند. پس از طی دوساعت مسیر هموار باز به سراشیبی میرسیم. اما خوشبختانه مسیر سراشیبی در اثر عبور و مرور کاملا ساخته شده است و البته شیب آن نیز به قدری ملایم است که اصلا احساس خستگی نمی کنید. در واقع ما وارد یک رگه از ییلاق قلعه رودخان میشویم که دو طرف آن جنگل است و بالای آن چمن و صاف . این رگه مته خانی نام دارد و ییلاق قلعه رودخان می باشد. هرچه از رگه پایینتر می آییم به جنگل نزدیک تر می شویم. خوشبختانه بخت با ما یار بود و به غیر از چند لکه مه پراکنده هوا صاف بود. پس از مدتی از دور قلعه در میان جنگل پدیدار میشود. باید از جنگل گذشت از دور وقتی هنوز وارد جنگل نشده ای مسیر چندان سختی به نظر نمیآید . سرانجام در نقطه ای وارد جنگل می شویم و از اینجا سخت ترین بخش سفر آغاز شد. مهمترین نکته ای که برای عبور از جنگل لازم است این است که به هیچ وجه نباید بدون داشتن مسیری مشخص وارد جنگلهای انبوه شد. به محض ورود به جنگل با سدی از درختان نفوذ ناپذیر و شیبی تند و غیرقابل رویت مواجه میشوید که حرکت را بشدت کند میکند. در ضمن بیش از چند متر دید ندارید و رطوبت بالا امان شما را می برد. چون ارتفاع زیادی کم کرده بودیم دوباره هوا رو به گرمی و شرجی می رفت و از خنکی ییلاق خبری نبود. به سختی فراوان و طی ۵یا ۶ ساعت از جنگلی با شیب ۷۰درجه یا بیشتر عبور کردیم و با مشکلات زیاد در نهایت قلعه را پیدا نموده و وارد آن شدیم. گویی واقعا آن را فتح کرده بودیم. قلعه رودخان در ۲۰کیلومتری جنوب شرقی فومن از دهستان گورابپس در بخش مرکزی شهرستان فومن قرار دارد. ارتفاع این قلعه بین 655 تا 715 از سطح دریا در خط الراس یکی از ارتفاعات منطقه واقع شده است. قلعه ای اعجاب انگیز متعلق به دوران سلجوقیان که در داخل جنگلی صعب العبور بناشده. در واقع از نظر نظامی و با توجه به امکانات زمان خود کاملا نفوذناپذیر بوده است. مساحت و معماری داخل آن نیز قابل توجه بود. بعد از کمی توقف و استراحت دیگر ادامه مسیر که در واقع مملو از گردشگران علاقه مند نیز بود کاری ساده بود. چون یک مسیر سنگفرش از قلعه تا پارکینگ ماشینها وجود دارد که به حمت شهرداری قلعه رودخان ایجاد شده. این بود شرح خلاصه وار سفر گروه کوهنوردی ما به قلعه رودخان. امیدوارم شما نیز حتما از این مسیر و مشابه آن دیدن کنید مطمئن باشید پشیمان نخواهید شد.

 

اعضاء گروه: ضرغام عماری- راشدصفری- جلال عمارلو- دکتررضا انبارلویی- مهرداد احمدی- سعید قاسمی- مهدی انبارلویی

منتظر عکسهای این سفر باشید!

لینک
۱۳۸٦/٦/٦ - مهدی انبارلویی